تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
55
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
كمال مطلق تعبد داشته باشند و از آن اطاعت نمايند « 1 » « و به تطمئنّ القلوب » و « لكل على بابه عكوف » غاية الغايات اوست ، منتها تقصير در تمييز آن كمال اكمل و اتمّ است . و بالجمله : فطرت عشق به كمال در جبلّت تودهء بشر به وديعت گذاشته شده است . اگر از آن در اخبار به فطرت توحيد و فطرت اسلام تعبير نمودهاند ، « 2 » همهء آنها صحيح است . برهان متكلم بر اثبات واجب و نقد آن من في حدوث العالم قد انتهج * فإنّه عن منهج الصدق خرج بعضى از متكلمين براى اثبات ذات واجب به حدوث استدلال كردهاند كه عالم زمانى نبود و بعد بود شد و چيزى كه سابقاً نبوده است ، در بودنش محتاج به علت است . « 3 » و ليكن اين استدلال نزد حكيم صحيح نيست ؛ چون سابقاً گفتيم علت احتياج ممكنات به علت حدوث نيست ؛ چه علت تامه و چه جزء العله و چه شرط العله . حدوث به هيچ نحو چه شرطاً و چه شطراً ، مناط احتياج نبوده بلكه مناط احتياج امكان است ؛ زيرا حدوث مفهوماً مركب از « نبود و بود » است و بعد از وجود شىء انتزاع مىشود . مادامى كه « بود » از « نبود » حاصل نگرديده است ، حدوث منتزع نمىشود ، پس مرتبهء انتزاع حدوث بعد از وجود شىء است و حال آنكه شىء در وجود محتاج بوده و مناط احتياج آن چيزى است كه قبل از وجود باشد و الّا بعد از آنكه شىء موجود شد ، ديگر چيزى كه بعد از وجود شىء حاصل مىشود ، مناط احتياج وجود شىء نخواهد بود . به بيان ديگر : حدوث مفهوماً مركب از نبود سابق و بود لاحق است ، ما هر يك از
--> ( 1 ) - رجوع كنيد به : الدرّ المنثور ، ج 4 ، ص 170 . ( 2 ) - رجوع كنيد به : تفسير نور الثقلين ، ج 4 ، ص 182 - 185 . ( 3 ) - شرح مواقف ، ج 8 ، ص 2 - 5 ؛ شرح مقاصد ، ج 4 ، ص 16 ؛ شوارق الالهام ، ص 494 .